الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
11
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
يادداشت مترجم در عصر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نه تنها نام و نشانى از صوفى و افكار و مرام و مسلك صوفىگرى وجود نداشته بلكه آن حضرت با شعار « لا رهبانية فى الاسلام » « 1 » بر رياضت كشى و انزواگرى ، خط بطلان كشيده و اسلام را دين جهاد و تلاش و مسؤليّت معرفى نموده است . پس از رحلت آن بزرگوار به دليل محروم شدن مردم از نور ولايت و انحراف مسير خلافت ، رفتهرفته افكار و انديشههاى نادرست و غيراسلامى ميان مسلمانان راه يافت كه اين خود سبب پديد آمدن عدهاى زاهدنما شد كه در زهد و ترك دنيا و گريز از اجتماع به افراط و زيادهروى كشيده شدند و در اوائل قرن دوم هجرى ابراز وجود نموده و به تدريج آداب و رسومى براى خود ايجاد و نام صوفى بر خويش نهادند و به عبارتى روشنتر ، راه خود را بهگونهاى از ساير مسلمانان جدا كردند . زهد و بىرغبتى به دنيا كه در آيات و روايات بر آن تأكيد فراوان شده در اثر بىتوجهى و عدم شناخت صحيح آن ، مىتوانست به افراط و زيادهروى انجاميده و به صورت رياضتهاى نامطلوبى جلوهگر شود چنان كه نمونههايى از آن را در زمان حيات نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و امير مؤمنان عليه السّلام در سرگذشت معروف عثمان بن مظعون و عاصم بن زياد سراغ داريم كه افراد ياد شده به شدت مورد نكوهش و اعتراض اين بزرگواران قرار گرفته و خرقهء رياضت افكندند . با نگاهى گذرا به حالات صوفيان اوليّه نظير : حسن بصرى ، فضيل بن عياض ، محمد بن واسع ، مالك بن دينار ، حتى سفيان ثورى كه رسما صوفى شناخته شده و صوفيان سند خرقه به آنان مىرسانند در كتبى چون « حلية الاولياء و طبقات شعرانى و . . . » مىبينيم صوفيان اوليّه سخن از بهشت و جهنم بر زبان مىراندند و از نظر فكر و انديشه به صوفىهايى چون بايزيد و حلّاج و شبلى و مولوى و . . . شباهتى نداشتهاند با اينكه بنا به روايت منقول
--> ( 1 ) . گوشهنشينى و انزوا در اسلام جايى ندارد .